|
دل خوش کرده ام به اسباب بازی های کودکی و مینو - وقتی که او را به جای تمام عروسکهای نداشته ام خریدم- و من هنوز بچه ام اگر عروسکم را بگیرند گریه میکنم اگر دلم مامان بخواهد زار میزنم اگر همسرم را نبینم اشک میریزم!! .. بالا نشسته ای تنها پرقدرت، با صلابت، مهربان به من نگاه می کنی، نه؟ صدای لبخند پدرانه ات را میشنوم دست نوازشگر مادرانه ات را حس میکنم لالایی بخوان برایم کودک تو هنوز بزرگ نشده هنوز هم وقتی اسباب بازی هایش را گم می کند جیغ می کشد کودک تو مغرور است، باورش نشده که به تو محتاج است شاید هم یادش میرود جای آنها را از تو بپرسد اسباب دلخوشی ام را کجا پنهان کرده ای ای خدا؟ من دست و پا چلفتی گمشان کرده ام هنوز فکر میکنم خاله بازی مزه اش بیشتر است از سجاده و قران مشکلاتم را همه جا جار میزنم همه میدانند از هر کی بپرسی به همه گفته ام الا به تو بالا را که نگاه میکنم میبینم داری به من میخندی چرا از من نرنجیدی؟ چرا به سزای ناسپاسیم عقوبتم نکردی؟ میدانم چه میگویی: "کودک من، دست و پا بزن، و آنگاه که تنها مرا بخوانی آرامش را به تو میبخشم" و من همیشه لجبازم ...
از هوس با من حرف نزن، از تنم،از جسمم
فریاد بزن
هوایی ام هوایی تویی که روی آسمانی و زمین پست را نظاره میکنی هوایی ام مرا ببر به اسمانت، از زمین رها شوم به انتظار مانده ام .. و مضطرب که شاید این زمینیان به جای تو مرا به فکر ماندن و همیشه خاک بودنم بیفکنند و باز هم دو چشم من از آن نگاههای ظاهری دوباره...گول می خورد دوباره من تو را ز یاد میبرم خدا کند بیایی و هوایی ام کنی چقدر امشب این دلم هوای گریه دارد و تنم هوای یک پرش به بام میروم و دست را دراز میکنم که ماه را بگیرم و کمی تو را به خاطر آورم
جایی
امروز اتفاقی یک کلیپ جالب دیدم ... واسه مسلموناست ;) شاید بد نباشه بهش یک سر بزنین: http://www.youtube.com/watch?v=McNOK-4Cy7o&feature=player_embedded
بایست!! به روی دوشمان هنوز غرورمان نشسته است نگاه کن ؛ هوا هنوز روشن است و تک ستاره ای کنون به بال آسمان نیلی دلت، به روشنی نشسته است تلاش کن.....غرورمان نمرده است اگر هنوز خنده ای به گوش دل نمی رسد بدان غرور سرکشت - هنوز هم- به سرخوشی به روی شانه ی نحیف و خسته ات نشسته است و از همان زمان بدان محبت از تو کوچ می کند به پاسخ نگاه تو فقط سکوت می کند و تک ستاره ای خموش می شود . ولی هوا هنوز روشن است اگر درست بنگری در آسمان آبی دلت ستاره ای در انتظار حرکت است خرداد84
تو گر رفیق زبانی کلام پر اثری جو وگر رفیق پیاله ،شراب معرفتت کو؟ بگو " قسم به محبت،گشوده ام پر و بالی به قصد دیدن رویت، فقط به رسم رفاقت".. بگو تو را بشناسم ،به قصد دل بشکستی چه قفلهای عظیمی که بسته تا به نهایت ولی به نام که کردی،دلی که روز نخستین سرشک چشم سیاهت، نموده بود ضمانت؟ چرا؟مگر که چه کردم؟ بریدی از من و دیگر به گونه ام ندویده ، هنوز برق لبانت تو دزد بودی و من هم ،چه ناشیانه سپردم دلم به دست تو اما، فقط به قصد امانت سکوت پاسخ من نیست، جواب گو،نشنیدم- مگر به اول دیدار ، هزار گونه فغانت؟ چه خوابها که ندیدم، چه نقشه ها و امیدی و در تمام خیالم ، تو رنگ پاک صداقت نگو نگو که ندانم ، اگرچه دل به تو دادم ولی تو می بری آخر ،امانتم به خیانت اگر زمانه خریدت ، وکوچ کردی و رفتی به من نگو که ندانم، و هیچ نام و نشانت
اولین شعری که یکم نسبت به اون زمانم معقول میزد رو تو سن 10 سالگی (کلاس پنجم ) گفتم تا الانم دست نوشتمو دارم به شماره 1و 2 دقت نکنین...شعر رو بصورت ستونی بخونین برین پایین بعد ستون بعد تاریخش ماله 75/9/26 هست .... چه زود گذشت دوست دارم باد باشم دوست دارم مینشستم در میان شاخساران در میان لاله زاران دوست دارم ماه باشم گوش میدادم همیشه چلچراغ سبزه زاران به صدای نرم باران دوست دارم نرم باشم چون گل سرخ بهاری دوست دارم لاله باشم دوست دارم سبزه باشم یا که یک پرانه باشم در میان جویباری گرد شمع مهربانی دوست دارم برگ باشم مثل یک دیوانه باشم روی شاخ تک درختی دوست دارم میدویدم توی جنگل زیر بارن دوست دارم کوه باشم باد میگوید دوباره با همان قامت و سختی باز می اید بهاران |
About![]()
Archivesآذر 1388مهر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Links
زندگی من |