دلم تو را که نبینم بهانه می گیرد
به کنج سینه ام انگار جا نمی گیرد
وچشمهایم اگر بر رخت نیفتد باز
هوای گریه و اشک شبانه می گیرد
دروغ گفتم عزیزم...
نه اشک میریزم، نه نوحه میسازم
دلم هوای صدایت اگر کند دستم
برای کامروایی شماره می گیرد
و آن طرف خط تویی که قلبت زود
سراغ حال من از من دوباره می گیرد
بدان که جان من آرام با تکلم توست
عجالتا نرو .... حرفم زمان نمی گیرد
صدای گرم تو را دوست دارم اما حیف
ز من همه اش را پس از کمی صحبت
شلوغ بازی و کار زمانه می گیرد...
و بای . و قطعی. صدای ممتد بوق
چرا زمان سپری شد و فرصت از کف رفت؟
دلم همیشه پس از آن دوباره می گیرد






